|
|
|
|
|
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو گاه می اندیشم...
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ان زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی خندان تو را کاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر.......... جه کسی باور کرد جنگل جان مرا اتش عشق تو خاکستر کرد می توانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من انچه را می بخشی.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 10:56 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
منو ببخش که ساده از عشق تو گذشتم
سپردمت به تقدیر بار سفر رو بستم باید برم از اینجا چاره نمونده جز کوچ برای زنده موندن تو این زمونه پوچ بزار همیشگی شه قصه عاشقی مون تو باشی لیلی منم مثال مجنون
بین دو راهی شک حیرون و هاج و واجم سفر دوای دردم هجرت تنها علاجم طاقتشو ندارم طاقت دل بریدن سیل بلور اشکو روگونه ی تو دیدن حرفی نمونده باقی سکوت حرف آخر تو هم به خاطر عشق از من ساده بگذر
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 10:31 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
بردی از یادم ... دادی بر بادم ... با یادت شادم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 12:56 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 15:55 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
" جاده تنهایی"
خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده خیلی وقته ابری پرپر نشده دل آسمون سبک تر نشده مه سرده رو تن پنجره ها مثل بغض توی سینه ی منه ابر چشمام پر اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بد جوری دل تنگ شده بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 13:17 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
تقدیم به بهترین دوستم مریم مریم گلی یادته تی دفترم این شعر رو نوشته بودی؟دیشب دلم خیلی گرفته بود وقتی زفتم سراغ دفترم این شعر رو که خوندم ..... دلم خیلی برات تنگ شده دوست دارم
"شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا شب مرگ از بیم آنجا شتابد من این نکته گیرم که باور نکردم چو روزی ز آغوش دریا بر آمد تو دریای من بودی آغوش وا کن |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 12:58 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
روباه گفت: -سلام. شهريار کوچولو برگشت اما کسی را نديد. با وجود اين با ادب تمام گفت: -سلام. صداگفت: -من اينجام، زير درخت سيب... شهريار کوچولو گفت: -کی هستی تو؟ عجب خوشگلی! روباه گفت: -من روباهم. شهريار کوچولو گفت: -بيا با من بازی کن. نمیدانی چه قدر دلم گرفته... ............................................................. شهريار کوچولو برای آن که يادش بماند تکرار کرد: -من مسئول گُلمَم.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 13:13 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
با تو چه زندگیایی که تو رؤیاهام نداشتم تک و تنها بودم امّا تورو تنها نمی ذاشتم چه سفرها با تو کردم چه سفرها تورو بردم دم مرگ رسیدم امّا به هوای تو نمردم دارم از تو می نویسم که نگی دوست ندارم از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم موقع نوشتنُ وقت اسم گذاشتن ُ کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمی ذاشتم من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگین اون از غصه ی توست با تو چه زندگیایی که تو رؤیاهام نداشتم تک و تنها بودم امّا تورو تنها نمی ذاشتم حتی من به آرزوهات تو رو آخر می رسونم می رسی تو من امّا آرزو به دل می مونم هی می خواستم که بگم که بدونی حالمُ امّا ترس و دلهره خط میزد خیالمُ توی گفتن و نگفتن از چه روزایی گذشتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم تو جهنم سوختم امُا می نوشتم تو بهشتم اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثِ شه اگه مُردم تو بدون چه کسی وارثِ شه من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگین اون از غصه ی توست یه دفعه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی بس که چشم تو قشنگ بود گله ی گرگُ ندیدی دل نبود توی دلم تورو گرگا نبینن اونا با دندون تیز به کمینت نشینن الهی من فدای تو چی کار کنم برای تو ؟ اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو یه دفعه مثل پرنده قفس عشقو شکستی پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا نخوره سنگی به بالت پرت نشه فکر و خیالت من تموم قصه هام قصه ی توست اگه غمگین اون از غصه ی توست یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت نشکنی زیر تگرگ نریزه از تو یه برگ من تموم قصه هام قصه ی توست یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی اگه پروانه نبود تو فراموش می شدی آره پروانه شدم که پرام سوخته شه تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه که بسوزه پر و بالم که راحت بشه خیالم دارم از تو می نویسم تو که غم داره نگات اگه دوستی داشتی بگو جون بریزم زیر پات انقده میگم تا خسته شم با عشق تو شکسته شم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 13:6 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی هميشه آسان نيست
گاه بسيار دشوار می شود آنگاه که احساس نمودم تنهای تنهايم با خود گفتم: هميشه افرادي هستند كه تو را آزارمی دهند با اين حال به ديگران اعتماد كن فقط مواظب باش به كسي كه تو را آزرده دو باره اعتماد نكني.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 10:41 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
چطور بود؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 20:4 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 19:43 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 16:56 توسط mahsa
|
|
||||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 10:53 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 13:20 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
بــــاز اي الهه ناز |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 13:4 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش گل می دانست ... که نباید خندید بی جهت بر رگ یک برگ ستبر که گر امروز به خود مغرور است اگر امروز شکوفایی هست فصل غمگین باقی است کاش گل می دانست ... که چو فردا آید دگرش نور نبارد خورشید دگرش بوسه نمی بخشد باد بر دگر صبح نباشد امید ! کاش گل می دانست ... دل هر رهگذری زیبا نیست دستی خواهد آمد و تن خسته ی او خواهد چید کاش گل می دانست ... زندگی وسعت یک دنیا نیست زندگی معنی فردا ها نیست شعله شمعی است که در هر وزشی لرزان است
کاش گل می دانست ... که به شفافی یک رود روان به زلالی نسیمی گذران می توان عاشق گشت و دلی را نشکست ! گل اگر می دانست یا تو می دانستی ... صحبت از چهره ی سبز یک برگ صحبت از شاخه ی عریان ، هم بود وای اگر می دانست ... تا قیامت در ما عشق در جریان بود ...! کاش گل می دانست !!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 16:25 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ،
نمی دانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از گلویم سوتکی سازد . گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 15:58 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
ای كاش جمله زيبای دوستت دارم بی هيچ غرضی بر زبان ها جاری بود! از ترس سوءتفاهم ها و غلط انديشی ها باز نمی ايستاديم، حتی چشم داشت محبت، به او كه دوستش داريم هديه ميداديم ای كاش... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 16:52 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
پنهون مي شي خورشيدکم پشـت کدوم ســد ســکـوت پـر مـي کــشــي چــکـاوکم مـن کـه مـنـــم بـرای تــو لبـريـزم از عـشــق تــو و سـرشــارم از هــوای تــو نـبــض دل عـاشـقـمـو پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقـمو آه نمی کـشـم بشين حرف نمی زنـم بمـون بغض نمی کنم ببيـن ترک نکن منو نرو نبودنت مرگه منه راهييه اين سفر نشو نزار که عشق من وتو اينجا به آخر برسه بری تو و مرگ منم رفتن تو سر برسه عشق می ريزه از صدام صدام کــن و ببـين که باز غنچه می دن تـرانه هام اگر چه من به چـشـم تو کمـم قـديمی ام گمـم آتشـفشـان عـشـقـمـو دريـــای پــر تـلاطــمــم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 16:24 توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 15:53 توسط mahsa
|
|
||